X
تبلیغات
رایتل

عمو جواد

یادداشت‌های پراکنده‌ی جواد رجبی

مادرانه

آی جوونا کجایین؟

کی پیش من می‌آیین؟

بیاین که شب بلنده

باخته هرکی نخنده

بیاین که شب درازه

مهمونی چاره سازه

برقصیم و بخونیم

دور آتیش بمونیم

ببین و نپرس رو باره

پیشم بیاین دوباره

انجیر و پسته هم هست

امشب یه قصه هم هست

قصه ی من قشنگه

پر از امید و رنگه

جدیده عهد بوق نیس

راست راسیه دروغ نیس

لیلی و مجنون نمی گم        شاه پریّون نمی گم

چیزی به جز حکایت          یه مرد حیرون نمی گم

اسمش چی بود؟ مشتی مراد

شاید کسی یادش نیاد

مشتی ما کجایی بود؟

به کسی نگین، هوایی بود

بی حرف پیش و بی نظر

مشتی می خواست بره سفر

چشمای بی قراری داشت

دلخوشی رو زمین نداشت

دلش می خواست آزاد باشه

اسیر نباشه شاد باشه

به مردمش نداشت امید

فرشته ها رو خواب می دید

از پشت بوم خونه شون

یه شب به شوق آسمون

رو اسب بالدارش پرید

به دشت آسمون رسید

گیس سپید و صاف ماه

پهن شده بود میون راه

ستاره ها چشمک زنک

اون دوردورا، نزدیک ترک

ابرای پاره پاره

سرگردون و آواره

کنارش می گذشتن

ور دلکش نشستن

گل گفتن و شنیدن

گریه کردن٬ خندیدن

                                  یه ابر پنبه پرسید:

گیرم که بالا رفتی

اون سر دنیا رفتی

مشتی مراد قندی

اسبت کجا می بندی؟

                               

                                مشتی مراد لبخندید:

زیر درخت نرگس

داغت نبینم هرگز

کنار تخت حوری

قلیون و قند و قوری

زیر درخت آلو

داغت نبینه خالو


ابرا پیشش نموندن

می رفتن و می خوندن:

اون طرفا درخت نیس

حوری و حوض و تخت نیس

هرکی بهشتش اینه

روزگارش همینه

درد و بلات بخوره زمین!

فرشته ها رو خواب نبین


      بهشت اونجاست که هر کس

خشتی رو خشت بزاره

     فرشته است اون که بذری

تو خاک خشک بکاره

.....


آی جوونای دل پاک

پاشین دوباره از خاک

به دوزخ تن نبازیم

بیاین بهشت بسازیم

تابستان 81 - بهار 90

تاریخ ارسال: شنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 04:12 ب.ظ | نویسنده: - | چاپ مطلب 13 نظر