X
تبلیغات
رایتل

عمو جواد

یادداشت‌های پراکنده‌ی جواد رجبی

آفتابه

مستراح خانه ی پدری کنج حیاط بود. با دری نیمه آهن و نیمه شیشه ی مشجر که گویی برای تقویت صدای اتفاقات داخلش تعبیه گشته. کودکی بود و شرم از طبیعی ترین کنش های تن که مستراح را به جای اینکه استراحتگاه تو باشد برایت شکنجه گاه می نمود. از همین رو کشف تاکتیک استتار صوت با یک آفتابه ی مسی پر سر و صدا در نمی دانم چه سنی دریچه ای بود به سوی آسایش. اورکا . هر وقت لازم باشد شیر آب را باز می کنی توی آفتابه و در پناه شرشر بلند و خفه اش از اندیشیدن به بیرون خلاص می شوی. از آن پس وارد که می شدم پیش از هر اقدامی شیر را باز می کردم. کم کم به تجربه دریافتم که اگر بخواهم در تمام مدت آسوده باشم و گرفتار بلای پر شدن پیش از موعد آفتابه هم نشوم باید شیر را بگونه ای تنظیم کنم که تا پایان کار همراهم باشد. ساده نبود اما به مرور چیره دست شدم و اینگونه بود که روزگار راحتی آغاز شد.

حالا پس از اینهمه سال، باز کردن شیر توی آفتابه نه یک تاکتیک، که لازمه ی قضای حاجتم شده. تا شیر باز نشود کاری از پیش نمی برم و اگر به هر دلیلی مجبور به بستن شیر آب شوم پریشان و نیمه کاره می مانم. البته مدتهاست با آفتابه های پلاستیکی کنار آمده ام اما هرگز مخترع شیلنگ توالت را نمی بخشم و از خانه ای که آفتابه ندارد هم متنفرم.

تاریخ ارسال: شنبه 30 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:15 ب.ظ | نویسنده: - | چاپ مطلب 2 نظر